تبليغاتX
تفکرات عجیب من


تفکرات عجیب من

شب است ماه میرقصد و ستاره نقره میپاشد...

اگه عزرائیل بیاد چی بش میگی؟؟


1- تو رو جون بچه هات بیخیال شو!
2- مگه ما آدما چه بدی به تو کردیم!
3- بیا بگیر راحتمون کن نکبت!
4- کورخوندی به این آسونیا نمیدمش!
5- آخه این همه بردی به کجا رسیدی!
6- لطفا بی حس کنندشو زیاد کن!
7- بیا قایم موشک بازی کنیم،اول تو چشم بزار!
8- عزیزم زمونه عوض شده،حالا بگیر این زیر میزی رو
9- ای روانی! قاتل زنجیره ای!مریض!
10- شیطونه میگه پاشم بزنم ....!
11- نوبتیم باشه اول نوبت قبلیه
12- بابا بی خیال ما برو نفر بعدی!
13- به عمو جنتی بگم بیاد لِهت کنه
تاريخ جمعه 1391/02/08سـاعت 1:9 نويسنده kimi joOoOon| |

خود من اینجا رو ساختم دیواراش کار منن رنگارو پاک میکنم ببین که نعره میزنم...
تاريخ جمعه 1391/02/01سـاعت 1:37 نويسنده kimi joOoOon| |

همه چی خوب بود همه چی رو خراب کردم...
تاريخ چهارشنبه 1391/01/30سـاعت 20:5 نويسنده kimi joOoOon| |

اقا هناس دیوونم کردی بابا من از کجا بدونم کی رمزتو عوض کرده
برو ی وبلاگ دیگه برا خودت درست کن
اصن ی چیز دیگه
وقتی میخوای بری تو بلاگفا داره رمز عبور را فراموش کرده ام خب وقتی بری اون قسمت نام کاربری و ایمیلتو بزنی هر کلمه عبوری باشه برای ایمیلت ارسال میکنه فقط اگه اون پیامی که برای ایمیلت میاد رو تا ۲۴ساعت نخونی حذف میشه
دیگه کاری از دسم بر نمیاد

تاريخ پنجشنبه 1391/01/24سـاعت 14:13 نويسنده kimi joOoOon| |

چرا بغل کردن حس خوبی به ادم میده؟؟؟
.
.
.
چون در سمت راست بدن قلب وجود نداره و اونجا خالیه

ولی وقتی کسی رو که دوستداری بغلش میکنی

قلبش اون جای خالی رو پر میکنه و انگار که تو صاحب

دوتا قلب شدی
تاريخ دوشنبه 1391/01/21سـاعت 23:0 نويسنده kimi joOoOon| |

ســـــاکت که می مانی...
میگذارند به حســــاب جواب نداشتنت!
عـمراً بفهمند داری جان میکنی

تا حرمـــــــــــــــــــــــــــتهـا را نگه داری !
تاريخ دوشنبه 1391/01/21سـاعت 22:58 نويسنده kimi joOoOon| |

تنهایی یعنی شارژ ایرانسلتو با ۱۴۱* وارد کنی نه با۱۴۴*

تاريخ پنجشنبه 1391/01/17سـاعت 23:43 نويسنده kimi joOoOon| |

معشوقه ام بودی و هستی و نخواهی بود...

پ.ن:بعد از تو شاهین نجفی

تاريخ چهارشنبه 1391/01/16سـاعت 0:18 نويسنده kimi joOoOon| |

ساعت نه و هفت دقیقه است من دلشوره دارم من کیمیا بهرام سیه نا هستم
امروز ۱۳ فروردین است امروز روز طبیعت است هوا سرد است
دلشوره دارم...
تاريخ یکشنبه 1391/01/13سـاعت 21:8 نويسنده kimi joOoOon| |

امروز با عشقم  رفتیم بیرون زنگ زد باهام قرار گذاشت خیلی خوش گذشت
تا حالا هیچوقت مثل اینبار خوش نگذشته بود وای خدا من
امروز ۱۳ مارچ روز دروغه
تاريخ یکشنبه 1391/01/13سـاعت 1:0 نويسنده kimi joOoOon| |

هنر 
هنرپیشه معروف سینما ؟ 
الف) محمدرضا گلزار 
ب) محمدرضا علفزار 
ک) محمدرضا گندمزار 
ش) محمدرضا دشت 

هنرپیشه مرحوم سینما ؟ 
الف) رضا ژیان 
ب) رضا ماکسیما 
ک) رضا فولکس 
ش) رضا خاور 

هنرپیشه مرحوم فیلم "ممل آمریکایی" ؟ 
الف) نعمت الله گرجی 
ب) نعمت الله ساقه طلایی 
ک) نعمت الله شیرین عسل 
ش) نعمت الله مینو 

هنرپیشه زن معروف سینما ؟ 
الف) هدیه تهرانی 
ب) کادوی تهرانی 
ک) چشم روشنی تهرانی 
ش) قابل نداره تهرانی 

بازیگر چشم روشن سینما و تلوزیون ؟ 
الف) پارسا پیروفر 
ب) فارسا فیروزپر 
ک) پارسا پیروزپر 
ش) فارسا فیروزفر 

یکی از آهنگ های منصور ؟ 
الف) دیوونه 
ب) ... خل 
ک) منگل 
ش) عجوج مجوج! 

خشایار اعتمادی چه سبکی می خواند ؟ 
الف) پاپ 
ب) اسقف 
ک) راهبه 
ش) موبد 

تاريخ شنبه 1391/01/12سـاعت 14:52 نويسنده kimi joOoOon| |

سلام من از فردا میرم سفر زودی برمیگردم
نظر بدین خداییش نگین رفت سفر ولش کن
خب دیگه فقط خدا کنه به سلامت بریمو بگردیم
همین خدافظ...
تاريخ دوشنبه 1391/01/07سـاعت 23:31 نويسنده kimi joOoOon| |

دیروز ساعت ۹ با داییم اینا رفتیم سراب صحنه خیلی خوش گذشت
رفتیم قایق سواری و پیش ابشارشو خلاصه خیلی خوب بود منم با دمپایی رفتم ابشاره روببینم تا پامو میزاشتم رو ی تیکه سنگ جیغ میزدمو واقعا نزدیک بود بیفتم خیلی میترسیدم واقعنی من خیلی از اب میترسم
Cutie
دیگه برای شام هم رفتیم خونه عمم وقتی هم برگشتیم ی دفعه دیدیم بابام با ی دی وی دی اومد تو اتاقم وقتی نگاش کردم دیدم شهر قصس اونم با نمایشش خیلی خوب بود تا حدود دو نگاش کردم و بعد هم به طرز عجیبی خیلی خوابم میومد و خوابیدم
(◡‿◡✿)

امروزم باز بابام نگهبانه اخبار میگفت از امروز عصر بارندگی بیست استانو میگیره به هرحال فعلا...
تاريخ دوشنبه 1391/01/07سـاعت 14:34 نويسنده kimi joOoOon| |

سلام دیروز عموم اینا و دایبم اینا واسه ناهار اومدن خونمون خوش گذشت با دخترعموم فیلم یکی از ما دونفر رو دیدیم و کلی خندیدیم خدایی بهرام رادان اینطور شخصیت هایی خیلی بهش میخوره
بگذریم شب برای شام بابابزرگم اینا اومدن خونمون بعد اینکه رفتن ما رفتیم بیرون تا حدودای یک شب بیرون بودیم
امروز تمام گذشته دوباره برام زنده شد گذشته ای شاید خوب و شاید بد یاد پارسال افتادم
(●̮̮̃•̃)
/█\
.Π.
پ.ن:امروزم بابام نگهبانه

پ.ن:امیدوارم فردا هوا خوب باشه (خدایا لطفا)

┊  ┊  ┊  ┊
┊  ┊  ┊  ★
┊  ┊  ☆
┊  ★


تاريخ شنبه 1391/01/05سـاعت 17:9 نويسنده kimi joOoOon| |

میخوام بعد ی مدت طولانی خاطره بنویسم نه فقط اینجا تو کتیبه عشق هم خاطره مینویسم
از اول فروردین شروع کردم نمیدونم امسال چی میشه فقط ...
روز عید ازخواب بلند شدم و سر سفره نشستمو خیلی عادی ساعت هشت و همون دقیقه ای که بود شد و خیلی عادی تر از اون عید شد همه چی عادی
امسال عید بابام پیش ما نبود نگهبان بود...
روز اول ما هیچا نرفتیم روز دوم رفتیم خونه بابابزرگم بعد خونه داییم بعد خونه مادربزرگم و بعد خونه عموم همش تو یه روز
امروزم باز نگهبانه امروزم هیجا نرفتیم فردا قراره عموم اینا برا ناهار بیان داییمم قراره واسه ناهار بیاین چه خبر بشه
اصلا حال مهمون ندارم
روز اول عید بیدار که شدم و عید شد حدود نه و نیم با خوابیدم خواب محمد مشوق داداش یکی از بچه ها رو دیدم ی مدت یکی از بچه هامون باهاش دوس بود جالب اینه که من اصلا تا حالا ندیدمش ولی خوابشو دیدمo_O
بیخیال بابا مشوق کیه...
هی دیگه همین هیچکسم جواب اس نمیده هیچکسم نمیزنگه
خلاصه ما فراموش شده ایم
این روزا هم کارم شده فقط خواب خدایی حال ضد حالم ندارم به قرص خواب اور دسترسی ندارم شربت گایافنزین میخورم شیش هفت ساعت میخوابم کسی هم کاری بهم نداره گوشیمم این روزا نیستش چن روز پیش گمش کرده بودم زیر لباسا پیداش کردم
,___,
[O.o]
/)__)
-"--"-

تاريخ جمعه 1391/01/04سـاعت 0:39 نويسنده kimi joOoOon| |

عروسي‌ عيد بود و عيد، عروسي‌ بود با دامني‌ از سبزه‌ و چارقدي‌ از شكوفه‌هاي‌ صورتي‌ سيب. دف‌ مي‌زد و مي‌خنديد و هلهله‌ مي‌كرد و مي‌آمد.ما گوشه‌اي‌ از دامن‌ عيد را گرفتيم‌ و پا كوبيديم‌ و دست‌ افشانديم‌ و نمي‌دانستيم‌ كه‌ هميشه‌ گوشه‌ ديگر را شيطان‌ گرفته‌ است.

او هم‌ دف‌ مي‌زد. او هم‌ مي‌خنديد و هلهله‌ مي‌كرد.
شيطان‌ خاطرخواه‌ شلوغي‌ است. دلباخته‌ هياهو. در سكوت‌ و در خلوت‌ او را خواهي‌ شناخت. در شلوغي‌ اما گم‌ مي‌شود. پشت‌ هياهو خود را پنهان‌ مي‌كند.
عروسي‌ عيد بود، شيطان‌ مي‌زد و مي‌رقصيد و نقل‌ و نبات‌ فراموشي‌ روي‌ سرمان‌ مي‌ريخت.
و همين‌ شد كه‌ يادمان‌ رفت...
آدم‌ها كه‌ غوغا مي‌كنند، فرشته‌ها ساكت‌ مي‌شوند. زمين‌ كه‌ پر هياهو شود، آسمان‌ سوت‌ و كور مي‌شود. خانه‌ها كه‌ پر از ازدحام‌ باشد، قلب‌ها خالي‌ خواهد شد.
عروسي‌ عيد بود. كوچه‌ها شلوغ، كوچه‌ها پر از رفت‌ و آمد. خانه‌ها شلوغ. خانه‌ها پر از بازديد.
رفتيم‌ و آمديم. هديه‌ داديم‌ و عيدي‌ گرفتيم. احوال‌ پرسيديم‌ و پيغام‌ فرستاديم.
اما هر جا كه‌ رفتيم‌ او هم‌ آمد. شيطان‌ را مي‌گويم؛ و شيريني‌ فراموشي‌ تعارفمان‌ كرد. و همين‌ شد كه‌ يادمان‌ رفت.
نوروز آمد و رفت. عيد هم‌ تمام‌ شد. و ما باز فراموشش‌ كرديم‌ و باز او را از قلم‌ انداختيم. به‌ ديدنش‌ نرفتيم. نامه‌اي‌ ننوشتيم. تبريكي‌ نگفتيم. سال‌ تحويل‌ شد و به‌ او سرنزديم، به‌ او كه‌ از همه‌ بزرگ‌تر بود. خط‌هاي‌ آسمان‌ اشغال‌ نبود. ما بوديم‌ كه‌ از ياد برده‌ بوديم.
هر وقت‌ كه‌ دلت‌ را بتكاني‌ عيد است و هر روز كه‌ تازه‌ شوي، نوروز.
بلند شو، بال‌هاي‌ تازه‌ات‌ را تنت‌ كن. بايد به‌ عيد ديدني‌اش‌ بروي. دلت‌ را تقديمش‌ كن‌ تا عيدي‌ات‌ را بگيري. دير است‌ اما دور نيست. همين‌جاست. بسم‌الله‌ بگو و در بزن‌ همين.

تاريخ جمعه 1390/12/26سـاعت 22:45 نويسنده kimi joOoOon| |

بچه ها حتما این مطلبو بخونین
لینک های من پریدن هرکس تو لینک های من بود ی نظر بهم بده وبگه
ممنون میشم همکاری کنین  تا اونجا که تونستم جمع و جورش کردم اگه کس دیگه ای مونده بهم بگین
مرسی

تاريخ پنجشنبه 1390/12/25سـاعت 23:30 نويسنده kimi joOoOon| |

یلدا نام فرشته ای است بلند بالا با تن پوشی از شب و دامنی از ستاره
یلدا نرم نرمک با مهر امده بود با اولین شب پاییز و هرشب ردای سیاهش را قدری بیشتر بر سر اسمان میکشید تا ادم زیر گنبد کبود ارامتر بخوابد
یلدا هرشب بر بام اسمان و در حیاط خلوت خدا راه میرفت و لا به لای خواب های زمین لالایی اش را زمزمه می کرد گیسوانش در باد می وزید و شب به بوی او اغشته میشد
یلدا شبی از خدا پاره اتشی قرض گرفت اتش که میدانی همان عشق است
یلدا اتش را در دلش پنهان کرد تا شیطان آن را ندزدد اتش در یلدا بارور شد
فرشته ها به هم میگفتند:یلدا ابستن است ابستن خورشید و هرشب قطره قطره خونش را به خورشید میبخشد و شبی که اخرین قطره را ببخشد دیگر زنده نخواهد ماند
فرشته ها گفتند: فردا که خورشید به دنیا بیاید یلدا خواهد مرد یلدا همیشه همین کار را تکرار میکند میمیرد و به دنیا می اورد یلدا افرینش را تکرار میکند
راستی فردا که خورشید را دیدی به یاد بیاور که او دختر یلداست و یلدا نام همان فرشته ای است که روزی از خدا پاره اتشی قرض گرفت ...


برچسب‌ها: پ, ن, درسته از یلدا گذشته ولی جالب بود حداقل برای من
تاريخ دوشنبه 1390/12/15سـاعت 13:49 نويسنده kimi joOoOon| |

چشم به قفل قفسی هست و نیست
مژده فریاد رسی هست و نیست

می رسد و می گذرد زندگی
اه که هر دم نفسی هست و نیست

مرده ام و باز نفس میکشم
بی تو در این خانه کسی هست و نیست

کیست که چون من به تو دل بسته است
مثل من ای دوست کسی هست و نیست

فاضل نظری

تاريخ چهارشنبه 1390/12/10سـاعت 22:51 نويسنده kimi joOoOon| |

صب رفتم مدرسه خوشحال بودم ظهر برگشتم رفتیم با بابام دنبال مامانم برگشتیم خوشحال بودم عصر با امیر رفتم بیرون داداشی رو بعد ۶ ماه دیدیدم خوشحال بودم غروب فهمیدم اصغر فرهادی اسکار برد خوشحال بودم الان شبه دیگه خوشحال نیستم...

تاريخ دوشنبه 1390/12/08سـاعت 23:22 نويسنده kimi joOoOon| |

I coming home
I coming home
Tell all world I coming home...:)

تاريخ جمعه 1390/12/05سـاعت 14:10 نويسنده kimi joOoOon| |

این پست ثابته تو این پست هرکس هر حرفی که ی عمره تو دلش مونده رو میتونه تو قسمت نظرا  بنویسه اگه میخواین میتونین اسمتونم ننویسین در هرصورت راحت باشین

تاريخ سه شنبه 1390/12/02سـاعت 23:30 نويسنده kimi joOoOon| |

23/11/90 mohem tarin roz zendgim
۲۳/۱۱/۹۰ ye nafar baraye hamishe to zendegim mord
khodahafez adame morde...

تاريخ دوشنبه 1390/11/24سـاعت 23:16 نويسنده kimi joOoOon| |

ای معنای انتظار یک لحظه بایست...

دیوانه شدن بخاطرت کافی نیست؟

یک لحظه بایست و یک جمله بگو...

تکلیف دلی که عاشقش کردی چیست؟؟؟!!!

تاريخ شنبه 1390/11/22سـاعت 15:15 نويسنده kimi joOoOon| |

می زنم و می ترکانم که
خیال و
خیالم و
بی خیال هر خیال و
خیال وهر بی خیال خیال و
خیال خیال خیال
بی خیال هر خیال و
خیالمان راحت شود
اصلا به من چه که تاریخ رقم نمیخورد...

تاريخ شنبه 1390/11/22سـاعت 1:1 نويسنده kimi joOoOon| |

بیخیال...

بیخیال هر خیال و خیال و خیال...

تاريخ جمعه 1390/11/21سـاعت 15:41 نويسنده kimi joOoOon| |

همتونو نابود میکنم...
از همه متنفرم...
تاريخ سه شنبه 1390/11/18سـاعت 23:53 نويسنده kimi joOoOon| |

روزگاری من به خواب دیدم که پروانه ام

بال افشان و بی قرار،شادمان به گشت بال می زدم

پریدم از خواب،خودم بودم،پروانه پرید یا من خواب می دیدم؟

من پروانه ام یا پروانه من است؟!!!

تاريخ یکشنبه 1390/11/16سـاعت 23:3 نويسنده kimi joOoOon| |

نامجو ی جمله میگه که خدای معنیه
میگه :ببین جهان چگونه کرده است راست...

تاريخ چهارشنبه 1390/11/12سـاعت 23:58 نويسنده kimi joOoOon| |

نمیفهمی هیچوقت نمیفهمی...هیچوفت گریه هامو نفهمیدی...ناراحتی هامو نمفهمیدی...همیشه وقتی عصبانی باشی رو من خالیش میکنی ....
چی بگم چی میتونم بگم هیچی فقط باید تظاهر کنم خوشحالم تظاهر کنم خوشحالم فقط تظاهر از تظاهر خسته شدم ...
بخدا خستم...از دنیا خستم از همتون خستم از همه همه دوست دارم داد بزنم داد بزنم بگم بفهم دوست دارم ...
داد بزنم گریه کنم ولی ای کاش میشد اه لعنت به این ای کاش های کوفتی
میخوام بغلت کنم ببوسمت عاشقت شدم چیکار کنم ...
لعنت به این عاشقی نمیتونم حرفی بزنم نمیتونم چیزی بگم هیچی هم ندارم که بهت ابراز علاقه کنم همین بلاگه که شده جای عشق و عاشقی بقیه طرف میاد نظر میده و میگه منم همسن توئم اشکال نداره مشکلات بلوغه میرم بلاگش میبینم نوشته سلام من فلانیم ۲۱سالمه !!!!!!!!!!!
نمیخوام نصیحتم کنین نمیخوام بهم دل داری بدین...
کاش منم مثه بقیه ی عشق عادی داشتم ولی چیکار کنم سرنوشت منم اینطوری بوده...
ولی خدایا کمکم کن که بتونم روزای عادی رو طی کنم عادی مثل امروز که خدایا ی تشکر بهت بدهکارم که امروزو بهترین روز زندگیم کردی...
ازت ممنونم
ولی کاش همیشه اینطوری باشه
اه از کلمه ای کاش متنفرم
خدایا باید کاری کنی که همیشه روزام مثله امروز باشه ...

تاريخ سه شنبه 1390/11/11سـاعت 17:18 نويسنده kimi joOoOon| |

MisS-A